همیشه با آدمهای صادق و آروم حالِ بهتری داشتم؛ آدمهایی که کنارشون لازم نیست حواست به تک تک حرفهات باشه یا نگران باشی بعداً قضاوتت کنن. همونایی که حرف زدن باهاشون آدمو سبک میکنه و حتی اگه مدتها از هم بیخبر بمونید، وقتی دوباره صحبت میکنید همهچیز درست مثل قبل ادامه پیدا میکنه. شاید برای همین هیچوقت نتونستم با آدمهایی که این ویژگیها رو ندارن کنار بیام؛ راههامون همیشه یه جایی جدا میشد. ولی اون آدمهای ساده و واقعی، هرجوری که شده، همیشه تو زندگیم موندن و الان بخش مهمی از وجودم هستن؛ اونا همینجا حضور دارن و از تک تکشون بابت وجودشون تو زندگیم تشکر میکنم.
سپندارمذگان، روزِ تمام زنها و دخترهاییست که با قلبِ مهربانشان دنیا را جای قابلتحملتری میکنند. برای دخترهایی که هنوز با امید رویا میبافند، برای زنهایی که با تمام خستگیها باز هم قوی میمانند، و برای تمام دلهایی که بیصدا عشق میدهند حتی وقتی کسی نمیبیند. امروز یادآوریِ ارزشِ بودنِ شماست؛ سپندارمذگان مبارک به تمام زنها و دخترهای این سرزمین.
این روزها بیشتر از آنکه زندگی کنم، فقط ادامه میدهم؛ شبیه حضوری کمرنگ میانِ آدمهایی که گمان میکنم مرا نه از سرِ خواستن، بلکه از روی عادت تحمل میکنند. حسِ ناکافی بودن آرامآرام در من ریشه دوانده و خستگیای بینام تمامِ وجودم را پر کرده است. گاهی با خود میاندیشم شاید اگر نامرئی بودم هیچچیز اینقدر سنگین نمیشد؛ یا اگر هرگز بزرگ نمیشدم، مجبور نبودم بفهمم چگونه انسان میتواند در حالی که نفس میکشد، دیگر احساسِ زنده بودن نداشته باشد. من هنوز اینجا هستم، اما چیزی درونم مدتهاست بیصدا خاموش شده است.