𝖠𝗌𝗁

بعضی خداحافظیا تا ابد توی ذهن تکرار می‌شن

چهل روزِ بی چراغ...

چهل روز است که خورشید طلوع می‌کند، اما خانه‌های زیادی هنوز تاریک‌اند. چهل روز است که رؤیاهایتان زیر خروارها خاک، آرام گرفته و سهم ما، تنها قاب‌عکس‌هایی است که دیگر با ما حرف نمی‌زنند. ​رفتنِ شما، «مرگ» نبود؛ توقفِ نابهنگامِ یک آواز بود در گلو. حالا ما مانده‌ایم و چهل شب گریه، چهل شب بی‌خبری و داغی که هیچ خاکی سردش نمی‌کند.​جوان بودید و آرزو داشتید... همین غم‌انگیزترین شعرِ جهان است.

تسلیت به تمامی مادران و پدران سرزمینم.