چهل روزِ بی چراغ...
𝖠𝗌𝗄𝖺 1404/11/28 ˟ 13:08
چهل روز است که خورشید طلوع میکند، اما خانههای زیادی هنوز تاریکاند. چهل روز است که رؤیاهایتان زیر خروارها خاک، آرام گرفته و سهم ما، تنها قابعکسهایی است که دیگر با ما حرف نمیزنند. رفتنِ شما، «مرگ» نبود؛ توقفِ نابهنگامِ یک آواز بود در گلو. حالا ما ماندهایم و چهل شب گریه، چهل شب بیخبری و داغی که هیچ خاکی سردش نمیکند.جوان بودید و آرزو داشتید... همین غمانگیزترین شعرِ جهان است.
تسلیت به تمامی مادران و پدران سرزمینم.
