𝖠𝗌𝗁

بعضی خداحافظیا تا ابد توی ذهن تکرار می‌شن

خواهران و برادرانِ ندیده؛

آری، برای آنان گریستم که هرگز دیدارشان نصیبم نشد، اما خبرِ رفتنشان چون نامِ خواهر و برادری در گوشِ جانم پیچید. نه چهره‌شان را می‌شناختم و نه صدایشان را، اما داغشان چنان بر دلم نشست که گویی سال‌ها در کنارم زیسته بودند. آنان غریبه نبودند؛ تکه‌هایی از تنِ همین خاک بودند، و اندوهشان در رگ‌های من نیز جاری شد.